484
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 13:12
خیلی جوون بودیم. هنوز نه من و نه اون به 25 سال نرسیده بودیم. قوی و با انرژی و پر از امید.داشتیم از سربالایی یکی از خیابونای آفریقا بالا میرفتیم.جفتمون عاشق فیلم "شب های روشن" موتمن بودیم. دیالوگ "این
485
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 13:12
هر بار که روز تولدم میگذره، احساس میکنم جای یکسال بزرگتر شدن، بیست سال پیرتر شدم.یادم میاد که از اولین روزی که فهمیدم کاملا تنهام، به جای بزرگتر شدن، فقط پیرتر شدم.به تاریخ عادی 33 سال زندگی کردم، ولی
486
-
تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 13:12
دوستی منو به محفلی دعوت کرد که اسم محفل، در کمال فروتنی، "روشنفکری" بود.جایی بود که شعر خوانده میشد، فیلم نقد میشد، کتاب معرفی میشد و کارهایی از این دست که اگه توی جامعه امروز ما کسی انجام بده، با پوز
483
-
تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 4:24
میانِ آفتابهای همیشهزیباییِ تو لنگریستنگاهت شکستِ ستمگریستو چشمانت با من گفتندکه فرداروزِ دیگریست. زیر این شعر نوشته بودم: دلیل زیبایی خنده هاشو نمیتونم درک کنم، ولی حجم شادی لذت بخشی که از دیدن خنده هاش توی دلم فوران میکنه رو چرا. امروز بعد از 8 سال میفهمم خنده ها هم نیاز به محافظت دارن، از اون مهم...
473
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:46
چند روز پیش، برای دریافت مدرک دانشگاهیم برگشتم به شهر سیاه. شهری که همیشه تاریک تاریک بود، تا روزی که برای اولین بار "زیبا" رو دیدم.بطور بسیار شگفت آوری، یک دوست مشترک مارو به هم رسونده بود. حتی ساله
474
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:46
اینکه چرا هنوز نمردم یا اینکه چرا نمیمیرم، برام سئوالی شده که وقتی بیشتر بهش فکر میکنم، حریصانهتر منتظر مرگ میشینم.
475
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:46
۶ ماه بود فکر میکردم دختره رو دوست دارم. یعنی هربار میدیدمش ناخودآگاه حس خوبی پیدا میکردم. امروز فهمیدم چرا فکر میکردم ازش خوشم میومده. عطرش همون عطری بود که "زیبا" وقتی ایران بود میزد.
476
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:46
مطمئنا دیوونه ها بیشتر از کسایی که عاقل به نظر میرسن، به خدا اعتقاد دارن. البته شاید خدایی که اونا میبینن، برای هرکدومشون منحصر به فرده و هر دیوونه ای خدای خودشو داره.جالبه که ببینی خدای هر کدوم از اونا چه شکلیه.
477
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:46
مدیرعامل سازمان فرد بسیار چاق و گدا سفتیه که سالهاست بخاطر رانتی که داشته، تونسته پروژه های بزرگی بگیره. من بعنوان طراح سیستم دیتای سازمان به همراه 5 نفر از اعضاء تیم منابع انسانی برای بررسی وضعیت نیر
478
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:46
امروز یک فکری به تنم چنگ انداخت و از شدت ناراحتی، تمام انرژیم گرفته شد.نمیدونم چرا ولی یهو وسط کار، به ذهنم رسید که شاید هرکسی برای تجربه شادی، سطحی توی زندگی براش تعریف شده که وقتی اون سطح به مرور زم
479
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:46
چند روزیه خیلی خستم از این همه موضوعی که باید براشون تصمیم گیری کنم.هیکلم چاق و گنده شده و هنوز نتونستم یه باشگاه برم. دو ساله که هروقت میخوام برای خودم لباس بخرم، دو سایز کوچیک تر میگیرم. به خودم میگ
480
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:46
دختر جلوم وایساده بود. تکیه داده بود به میز من و من از میزم فاصله گرفتم و صندلیمو عقب داده بودم تا بتونیم رو در رو صحبت کنیم.گفتم: خب چرا نرفتی پس؟ مگه نگفتی درخواست کاری که از سوئیس داشتی OK شده؟با ی
481
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:46
مامان گفت: چرا امروز اینقدر ساکتی؟حواسم یه جای دیگه ای بود. گفتم: شما وقتی میخواستین بچه دار بشین، به خاطر خودتون بچه دار شدین یا بخاطر آینده ای که میدونستین میتونستین برای بچه ایجاد کنین تا شاد باشه
482
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:46
خداروشکر که شاده . . .نشد (نتونستم) بگم امیدوارم باهم خوشبخت باشین؛ ولی همینکه میبینم با کسی هست که شاده، برام یه دنیا ارزش داره. پی نوشت: چقدر سخته موقع حرف زدن، بغضتو جمع کنی که کسی نفهمه
454
-
تاریخ: 1398/3/26 ساعت: 2:56
تا یه زمانی، بی تاب جشن تولد ها بودم. از اینکه دارم بزرگ میشم، خیلی احساس خوبی بهم دست میداد.از یه جایی به بعد، تولد فقط با وجود یک نفر مفهوم پیدا میکرد. اینکه دارم بزرگتر میشم و کنار اون میخوام ادامه
455
-
تاریخ: 1398/3/26 ساعت: 2:56
چند ماهی بود که تزریق هام بیشتر شده بود اتفاق عجیبی که توی این تزریق ها وجود داشت این بود که زمان هایی که آماده تزریق میشدم رو دوست داشتم. برام عجیب بود که منی که از بچگی از آمپول و خون دادن و .... فر
456
-
تاریخ: 1398/3/26 ساعت: 2:56
کاش هیچکس به روی خودش نمیآورد. کاش همه خیلی آروم رد میشدن و میرفتنولی مشکل اینجاس که خودت که یادت هست، خودت که نمیتونی خودتو گول بزنی. خودت که فراموش نمیکنی . . .
457
-
تاریخ: 1398/3/26 ساعت: 2:56
روزای آخر زندگی هاوکینگ، داشتم فیلمی ازش میدیدم که داشت در رابطه با کاهش سرعت رشد جهان هستی (univerce) صحبت میکرد و احتمال اینکه بعد از به صفر رسیدن سرعت رشد، رشد منفی شروع بشه و همه چیز دوباره در نقط
458
-
تاریخ: 1398/3/26 ساعت: 2:56
گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشودگاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود فعلا که سال هاست بدون اجابت مصرع اول، فقط یک نفر مصرع دوم رو در خصوص حال و روز ما روایت میکنه . . .
459
-
تاریخ: 1398/3/26 ساعت: 2:56
دفتر کهنه یادداشتای من، گفت دوشنبه روز میلاد منه . . .