از یه جایی به بعد، تولد فقط با وجود یک نفر مفهوم پیدا میکرد. اینکه دارم بزرگتر میشم و کنار اون میخوام ادامه مسیرو برم.
اما از یه زمان به بعد، تاریخ تولد فقط نشون دهنده یک رنج عمیق بود. نشونه اینکه داری پیرتر میشی و بی دلیل داری روزهارو طی میکنی.
چندسالی میشه که هربار بچه ها غافلگیرم میخوان بکنن و برام جشن بگیرم، از رنج اینکه باز دارم پیرتر میشم، همه اون چیزایی که برام باید یک رویداد خوشایند باشه، تبدیل به ذجر کشیدن میشه...
برچسب:
نویسنده: باربد کاشانی