خرید بک لینک

درباره سایت

453

آخرین مطالب

امکانات وب

استاد کتاب "شب های روشن" رو در دست داشت و در کافه نشسته بود. صدای پای رویا از دور به گوش میرسید و لحظه به لحظه نزدیک تر میشد، تا اینکه به کنار میز استاد رسید.

رویا: از من دلخوری؟

استاد: آدم هیچوقت از کسی که دوست داره دلخور نمیشه.

رویا به آرامی یک صندلی را عقب کشید و پشت آن نشست.

رویا: آره. دلخور نمیشه و اگه خطایی دید زود میبخشه.

استاد: من خطایی ندیدم که ببخشم.

رویا: خیلی دنبالت گشتم تا پیدات کردم.

استاد: چرا:

رویا: باید میدیدمت. اگه تو نبودی، من این همه منتظرش نمیموندم. من الان پیش کسی ام که دوستش دارم، این دوست داشتن رو هم مدیون تو ام. قراره خیلی زود عروسی کنیم. ولی توی ین چهار شب به چیزایی رسیدم که با هیچی نمیشه عوضش کرد. فقط نگران بودم به زندگیت لطمه ای نخوره.

استاد: پس به حرف منم گوش کن. شاید فکر کنی در حق من بدی کردی، ولی اشتباه میکنی. این چهار شب خوشبختی برای یه عمر بس بود. عشقی رو که تو حس کردی، من فهمیدم. سعی میکنم همیشه نگهش دارم. هیچوقت فراموشت نمیکنم.

رویا: یه شعر میخونی؟

استاد: ایندفعه تو میخوای منتظرش بذاری؟

رویا: چهارشب منتظرش بودم، پس حق دارم چند دقیقه تلافی کنم.

استاد: چی دوست داری بشنوی؟

رویا: هرچی خودت دوست داری.

استاد:

دل من همی داد گفتی گوایی ----- که باشد مرا روزی از تو جدایی

بلی هر چه خواهد رسیدن به مردم ----- بر آن دل دهد هر زمانی گوایی

من این روز را داشتم چشم وزین غم ----- نبودهست با روز من روشنایی

جدایی گمان برده بودم ولیکن ----- نه چندانکه یکسو نهی آشنایی

به جرم چه راندی مرا از در خود ----- گناهم نبودهست جز بیگنایی

بدین زودی از من چرا سیر گشتی ----- نگارا بدین زودسیری چرایی

که دانست کز تو مرا دید باید ----- به چندان وفا اینهمه بیوفایی

سپردم به تو دل، ندانسته بودم ----- بدین گونه مایل به جور و جفایی

دریغا دریغا که آگه نبودم ----- که تو بیوفا در جفا تا کجایی

همه دشمنی از تو دیدم ولیکن ----- نگویم که تو دوستی را نشایی

نگارا من از آزمایش به آیم ----- مرا باش، تا بیش ازین آزمایی

مرا خوار داری و بیقدر خواهی ----- نگر تا بدین خو که هستی نپایی

ز قدر من آنگاه آگاه گردی ----- که با من به درگاه صاحب درآیی

...

برچسب: نویسنده: باربد کاشانی تاريخ: پنجشنبه 16 اسفند 1397 ساعت: 2:22

صفحه بندی