خرید بک لینک

درباره سایت

453

آخرین مطالب

امکانات وب

وقتی میفهمی پیر شده ای که میبینی کسی نیست که دوست داشته باشی دستش را بین دستانت بگیری و مثل کشف لطافت حریر با کنجکاوی نوازشش کنی، یا بگویی تو حرف بزن بگذار من فقط حرکت لبهایت را تماشا کنم، یا موهایش را بو کنی وقتی دارد کتاب میخواند یا پیاده ساعت ها بروی تا فقط ببینی که لبخندش از هر گلی پر ناز تر است و برگردی. وقتی میفهمی پیر شده ای که به خودت میگویی: فقط کسی باشد که تنهاییم را پر کند، اگر فرق شعر و یاوه های روزمره هم نمیفهمید مهم نیست، یا اگر نوازش برایش چیزی بیشتر از اصطحکاک پوست و دست نیست هم خب نباشد.

برچسب: نویسنده: باربد کاشانی تاريخ: پنجشنبه 16 اسفند 1397 ساعت: 2:22

صفحه بندی